بررسی آگاهی آسیب شناسان گفتار و زبان از روش های ارتباطی مکمل و جایگزین
ناتوانی در صحبت کردن، مانع برقراری ارتباط و باعث دوری فرد از جامعه خواهد شد. روش های ارتباطی مکمل و جایگزین به عنوان راهکاری مناسب برای کمک به افراد دارای اختلالات شدید در درک و بیان گفتار، مطرح است. در این پژوهش، میزان (AAC)آگاهی آسیب شناسان گفتار و زبان از این روش ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت...
جهت دانلود مقاله اینجا کلیک کنید.
باسلام
ششمین جلسه از نشست ارتقای علمی در تاریخ 2 اردیبهشت ، مصادف با روز ملی گفتار درمانی در دانشکده پیراپزشکی مشهد برگزار شد.
این جلسه که با شرکت حدود 20 نفر از همکاران فعال در مراکز بهزیستی،آ.پ استثنایی، کلینیک های خصوصی و... با حضور جناب آقای دکتر سبحانی، مدیر محترم گروه گفتاردرمانی دانشگاه علوم پزشکی مشهد برگزار گردید،مباحث از قبل پیش بینی شده پیگیری شد.
جهت دریافت مقاله با لینک مستقیم، اینجا کلیک کنید.
مقاله بررسی توانایی نامیدن در مواجهه در افراد
دچار آسیب مغزی تروماتیک TBI
نویسندگان: احسان همتی، داود سبحانی راد ، محمد رضا احصائی، حمیده قائمی، نجمه مردانی
چکیده هدف: نامیدن در مواجهه؛ آسیب مغزی تروماتیک؛ زبان دوفصل نامه علوم پیراپزشکی و توانبخشی، دوره 3، شماره 1، بهار 1393، صفحه 61-67
در حوادثی که منجر به آسیب مغزی می شود، قشر پره فرونتال نسبت به قسمت های دیگر مغز بیشتر در معرض خطر قرار دارد و در نتیجه باعث بد عملکردی در سطوح بالای شناختی و کارکردهای اجرایی از جمله زبان و فرآیند بازیابی واژه می شود. پژوهش حاضر به بررسی و ارزیابی توانایی نامیدن در مواجهه در بیماران آسیب مغزی تروماتیک می پردازد.
روش بررسی:
این مطالعه مقطعی توصیفی ـ تحلیلی روی20 بیمار (10 مرد و 10 زن)، 18 تا 45 ساله انجام شد. از آزمودنی ها تست ارزیابی مختصر وضعیت شناختی گرفته می شد که باید نمره ی بالای20 را کسب می کردند و سپس با آزمون نامیدن فارسی مورد ارزیابی قرار می گرفتند. تمامی بیماران به روش نمونه گیری در دسترس از بیمارستانشهید کامیاب مشهد انتخاب شدند.
یافته ها:
یافته های نشان دادند که میانگین پاسخ های صحیح بدون راهنمایی 87/9، پاسخ های صحیح با راهنمایی معنایی 3/3، پاسخ های صحیح با راهنمایی آوایی 1/2، پاسخ های غلط 4/8، بدون پاسخ 2/8 و میانگین مجموع پاسخ های صحیح 92/4 است که نشان از این دارد که راهنماییهای معنایی بیشترین تاثیر را در بین انواع راهنمایی ها دارد. همچنین میانگین شبه واژه های معنایی 4/5 و شبه واژه های واجی 0/4 بود.
نتیجه گیری:
ناهمسویی پژوهش حاضر با سایر تحقیقات به شدت اختلال در جمعیت مورد مطالعه و تعریف از فرایند نامیدن برمی گردد. شدت اختلال نامیدن در بیماران آسیب مغزی تروماتیک خفیف و متوسط، از نوع خفیف می باشد. پاسخ های اشتباه آزمودنی ها، بیشتر از نوع شبه واژه های معنایی بود. از این رو برای بازیابی واژه در این بیماران، راهنمایی معنایی می تواند کمک مؤثری باشد و می تواند به عنوان راهبرد درمانی معرفی گردد.
کلیدواژگان
عوامل موثر بر تاخیر در مراجعه برای خدمات گفتاردرمانی
در کودکان ایرانی با اختلالات گفتار و زبان
نویسندگان:
روشنک وامقی، مهناز حاجی بختیاری، نیکتا حاتمی زاده*، اکبر بیگلریان ، محمدرضا راه چمنی
چکیده:
مقدمه: شناسایی زود هنگام کودکانی که در معرض خطر یا در مراحل ابتدایی تاخیر تکاملی گفتار و زبان خود قرار دارند برای ارایه خدمات مداخله به هنگام بسیار ضروری است. اما متاسفانه این اختلالات در کشور ما به موقع تشخیص داده نشده یا برای درمان و توانبخشی ارجاع داده نمیشوند.
روش: فاز اول مطالعه به شناسایی عوامل بالقوه موثر بر تاخیر در مراجعهی به هنگام در کودکان دارای اختلالات گفتار و زبان، از طریق جستجوی منابع و نیز از دیدگاه صاحب نظران و خانوادهها اختصاص داشت. در این مرحله ۱۲ نفر از صاحبنظران و ۹ نفر از والدین کودکان دارای اختلالات گفتار و زبان بود از طریق مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته فهرست اولیه عوامل تهیه شده بر اساس مرور منابع را تکمیل کردند. سپس بر آن اساس پیش نویس پرسشنامه عوامل تاخیر در مراجعه تهیه و تنظیم گردید و از نظر روایی صوری و محتوایی و پایایی به تایید رسید. آنگاه پرسشنامه در اختیار دو گروه والدین کودکان دارای اختلالات گفتار و زبان که یک گروه بعد از 3 سالگی(30 نفر) و گروه دیگر پیش از ۳ سالگی (30 نفر) جهت گفتاردرمانی مراجعه کرده بودند، به عنوان گروه مورد و شاهد قرار گرفت.
یافته ها: از میان هفت عاملی که قبل از به تشخیص قطعی رسیدن اختلال گفتار و زبان کودک بین دو گروه مورد و شاهد تفاوت معنادار نشان دادند، سه عامل به دریافت مشاوره و راهنمایی صحیح توسط پزشکان، دو عامل به آگاهی والدین و دو عامل دیگر به انجام غربالگری برای کودک ارتباط داشتند. هر شش عاملی که بعد از به تشخیص قطعی رسیدن اختلال گفتار و زبان کودک بین دو گروه مورد و شاهد تفاوت معنادار نشان دادند، به نحوی به باورها و نگرشهای ناصحیح والدین ارتباط داشته اند.
بحث و نتیجه گیری: توصیه می شود اولا برنامه های آگاهسازی عمومی به منظور ارتقای آگاهی و بهبود باور و نگرش اقشار مختلف مردم تدارک دیده شود و دوما آموزشهای مناسبی برای ارتقای سطح دانش و بهبود نگرش متخصصان کودکان و سایر پزشکان مرتبط با کودکان در این زمینه به عمل آید.
فصلنامه علمی پژوهشی توانبخشی، ویژه نامه توانبخشی اعصاب اطفال، دوره چهاردهم، شماره ششم، زمستان ۹۲، شماره مسلسل ۶۱